تبليغاتX
راه آسمان




























راه آسمان

به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها

                                             اينجا اروند كنار است...  

چه شبها و روزها كه در كنار اين ني زارها سر كردم...

چه صبح هايي كه سراسيمه خودم را به آنجا رساندم... و ...

چه شبهايي كه با آه و حسرت مرگ بار آنجا را ترك كردم...

آه ... شهداي والفجر۸ چگونه اين جا مانده را ميتوانيد فراموش كنيد ...

 

نوشته شده در جمعه 1 مهر1390ساعت 17:18 توسط جا مانده در اروند|

پرونده هاي شهدا يكي يكي از جلو چشمانم رژه ميروند

زندگي شان اخلاصشان شهادتشان ...

و من در اين انديشه كه كدامين شهيد به داد زندگي ام خواهد رسيد

آيا نجاتي هست؟!

 

نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1391ساعت 10:54 توسط جا مانده در اروند| |

اروند را ديده اي ؟

ديده اي چگونه گريان است؟ چشمهاي اروند رود در سوگواري غريبان مسافر، هنوز بي قرار آن گامهاي استوار است و عاشقانه مي گريد؛

نهرهاي آن را ديده اي؟ در روايت آمده ، با فضيلت ترين شهداء ، شهداي دريا هستند، آنان كه خطر، زير پايشان و همه ي اطرافشان را فرا گرفته بود، اما استوار و با اراده هاي پولادين به مصاف باطل مي رفتند. با لباس غواصي در زير آب و با قايق هاي كوچك بي محافظ در روي آب جهاد في سبيل الله را به نمايش مي گذاشتند.

اروند رودي است در جنوبي ترين نقطه ي ايران، به عرض 500 تا 1000 متر كه در كنار آن بزرگترين نخلستان جهان قرار دارد. بستر آن گلي و رسوبي است و عمق آن بين 5 تا 20 متر متغير است. رزمندگان براي شناسايي عمليات مي بايستي در شب با عبور از عرض 600 تا 1500 متري اروند رود، وارد منطقه ي عراقي ها مي شدند. نخلستان هاي آن در لحظات غروب، حال و هواي ديگري دارد، گوشه اي از تصوير تنهايي و غم اميرالمؤمنين (ع). نخل ها شاهد صميمي ترين و پاك ترين لحظات بسيجيان بودند. عمليات والفجر 8 حماسه اي بزرگ بود، كاري به ظاهر نشدني، چنانكه صدام ملعون گفته بود هر كه فاو را فتح كند، كليد بصره را به او خواهم داد.

اما آنانكه دل در گرو خداي قادر داشتند، براي اثبات بندگي و در راه رضاي دوست، پا به ميدان گذاشتند و كاري كردند كارستان. 

 

حال به كنار رودخانه برو، به روبرو نگاه كن. دلت را روانه ي كربلا كن.

( السلام عليك يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك )

و بدان كه اين رودخانه زيستگاه كوسه ماهي هاست و سرعت آب آن بين 60 تا 70 كيلومتر در ساعت است. در اين حالت است كه از عبور غواصان در عمليات والفجر 8 حيران مي ماني و با خود مي گويي، چطور ممكن است عده اي شبانه با عبور از موانع بسيار به اروند بزنند و شهر فاو را تسخير كنند. اما نه ! وقتي رمز مقدس

« يا زهرا (س) »

و توسل به فرزند عزيزش در ميان باشد، خدا هم كمك مي كند و پيروزي به دست مي آيد.

ياد اروندرود بخير كه هزاران دل در آن آبتني كرد.

 

   اي اروند:

                       جسدها را به امانت گرفتي تا خاستني تر باشي...

                            شهدا را در برگرفتي تا كوثري شوي،

                                   تاعاشقان از عطر وجودشان بوي كارون را از فرسنگها فاصله حس كنند 

     و مشامهاي بوي خوش حضورشان را با طراوت روزهاي

                          عمليات كربلاي 4 و والفجر8 در هم آميزند

                                و ياد آن ياران سفر كرده و لحظات آسماني را زنده نگه دارند.

 

 

     اي اروند:

                        بغضي كه در موج هايت نهفته است،

                                   آنها را قوي تر و وحشتي تر به ساحل مي كوبد عشق را زمزمه مي كند

                                              و عاشقان را گرفتار نجواي آسماني خود.

    آن زمان كه عاشقان قدم بر امواج خروشان تو گذاردند مي دانستند اين قدرت را داري 

كه روزي پيام آور عشقشان باشي.

امانتدار خوبي بودي. عشقشان را در دل موج هايت پنهان كردي

و چشمشان را در اعماق وجودت جاي دادي.

تو آنها را آنگونه كه خواستند پذيرفتي …

تو پلي  شدي براي عبور آنان از خود و رسيدن به معشوق خود.

حال آنكه ديگران بدنبال پلي هستند براي عبور از تو …!!!

نوشته شده در شنبه 1 بهمن1390ساعت 21:51 توسط جا مانده در اروند| |

آخ ... قلبم آتيش گرفته

خدايا دارم دق ميكنم

بازم ...

خدايا تا كي ميخواي اين بنده گنهكارت تماشاچي باشه

شهدا تا كي؟!

تا كي

بازم ...

اين بار دكتر مصطفي احمدي روشن

آخ خداااااااااااااااااااااااا چطور اين درد رو تاب بيارم آخه

گريه هم دردي رو دوا نميكنه

خدايا چقدر راحت ، خوبا رو يكي يكي پيش خودت جا ميدي

زبونم نميچرخه بگه: پس من چي؟!

آخه به كدوم عملم اميدوار باشم و اين حرفو بزنم

من ؟! من ديگه كجاي كارم...

ديگه نميتونم خداااااااا به سيدالشهدا صدام بالا نمياد

تا كي اين دنياي پست رو بايد تحمل كنم

خدا جونم ميدونم از حرفم تعجب كردي

ولي به خودت قسم دلم فقط ش ه ا د ت ميخواد و لا غير

همه چيز رو ازم بگير و ... روزيم كن

ميدونم لياقت ندارم ولي خودت گفتي نااميدي گناه كبيره است

پس هنوز بهت اميدوارم.

نوشته شده در چهارشنبه 21 دی1390ساعت 23:31 توسط جا مانده در اروند| |

 
عليرضاي من چگونه پر گشودي و به آسمان رفتي...

و چگونه دلت نيامد كه ما زميني ها را تنها بگذاري كه دوباره برگشتي تا ما راه را گم نكنيم...

آه.......... عليرضاي مهربانم ... هيچ كس ... در هيچ برهه از زمان نمي تواند جاي تو را پر كند...

شايد عليرضايي ثاني ... اما فقط ثاني ....

تو بيا كنارمان ... تو با ما بمان ... تا فراموش نكنيم كجا برويم ...

فراموش نكنيم اهل كجاييم ...

عليرضاي نازنينم دو روز بيشتر تا عروجت باقي نمانده ...

فقط دو روز ... و ميدانم و يقين دارم كه اين دو روز چگونه داري با خداي خود پيمان مي بندي و

مطمئنم كه امام حسين (ع) آمده و نويد شهادت داده ...

... و باز مطمئنم كه آقا امام زمان (عج) را به خواب ديده اي كه شهادت نامه ات را امضا نموده ...

آي............ عليرضاي من چيزي تا لحظه شهادتت نمانده ...

چيزي نمانده تا آقايمان  سرت را بغل بگيرد... آن لحظه كه تيري درست وسط سينه ات مي نشيند

و تو را به سيد الشهدا مي رساند ...

چيزي نمانده كه مانند مادرت سادات سينه زخم خورده ات تو را به آسمان رهنمون كند ...

عليرضاي زندگي ام جاي مرا كنار خودت خالي ميگذاري ... ؟!




شادي روح عليرضاي مهربانم فاتحه اي هديه كنيم...

نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1390ساعت 22:2 توسط جا مانده در اروند| |

در سينه ام دوباره غمي جان گرفته است

امشب دلم به حال شهيدان گرفته است 

 تالحطه هاي پيش دلم گور سرد بود 

 اينك به يمن ياد شما جان گرفته است

 در آسمان سينه من ابر بغض خفت

صحراي دل بهانه باران گرفته است

...........................................................

   اللهم الرزقنا توفيق الشهادت في سبيلك

نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 19:5 توسط جا مانده در اروند| |

آه ارباب دلم آتيش گرفته

.

.

.

نوشته شده در جمعه 11 آذر1390ساعت 18:28 توسط جا مانده در اروند| |

                                                                                                            

  

 

 

هر كي حدسش در مورد عكسها ۹۰٪ نزديك به واقعيت باشه جايزه داره!!!!!

جايزش هم ۱۱۴ صلوات از طرف خودم!!!

نوشته شده در دوشنبه 16 آبان1390ساعت 0:57 توسط جا مانده در اروند| |

عليرضاي مهربونم

ميدوني كه حرفامو نميتونم اينجا بنويسم و اين روزا چقدر اتفاق بينمون افتاده....

ولي تنها يك بيت شعر:

از عشق من به كوچه و بازار قصه هاست

امروز شهر پر شده است از هاي و هوي من

...

دوستت دارم با غيرت

نوشته شده در دوشنبه 9 آبان1390ساعت 12:10 توسط جا مانده در اروند| |

 

 

نوشته شده در شنبه 30 مهر1390ساعت 0:16 توسط جا مانده در اروند| |


آخرين مطالب
»
» ناجي
» سلام مسافر كربلا!
» داغونم داغون
» تا عروج عليرضايم چيزي نمانده... 17دي ماه
» دلم براي شهادت تنگ است به توان ...
» آه
» اين تصاوير چه ميخواهند بگويند؟!
» عشق ديرينه ام عليرضا
» ... و ديگر هيچ ...
Design By : Pichak